ای کاش زمان می ایستاد
تا من فریاد می زدم آنچه را با گذشت زمان نمی توانم...
تا در آغوش می گرفتم آنانی را که نمی توانم...
تا عمیقاً نگاه می کردم به چهره هایی که اجازه ندارم...
تا می بوییدم آنچه را که از صمیم قلب می خواهم اما منع شده ام...
راستی این گذر ثانیه و دقیقه و ساعت بعضاً حصاری بدور ما می بندد...
کاش زمان می ایستاد تا من دست کم فرصتی داشتم برای در هم
شکستن این حصار
و چه دلتنگم و چه غمگین برای همه کاش های زندگیم
که با گذر زمان روی هم تلمبار شد
و در آخر افسوس برای من به جای ماند
و اي كاش ...